عباس اقبال آشتيانى
360
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
حاجى طغاى در همان ايام نزديك ساخته بود سوخت و قبر پسر حاجى طغاى را شكافته نعش او را از گور بيرون آورد و پس از خرابى بسيار در جمادى الاولى سال 741 با سليمان خان بتبريز برگشت و زمستان را در آنجا ماند . در تابستان 742 شيخ حسن كوچك خواجه غياث الدين محمد عليشاهى وزير را به سلطانيه فرستاد و امير سيورغان پسر ساتى بيك و امير چوپان را كه در باطن با ياران طغاتيمور ساخته بود گرفته بتبريز آورد و شيخ حسن كوچك پس از تنبيه همدستان او ويرا در يكى از قلاع روم محبوس نمود ، سپس در تبريز عماراتى عالى از مسجد و مدرسه و خانقاه ساخت و بقيهء اين سال را در يورت متعلق بحاجى طغاى گذراند . در سال 740 موقعى كه شيخ حسن كوچك سليمان خان را بتخت ايلخانى نشاند امير پيرحسين پسر امير محمود بن چوپان پسر عم خود را بفارس فرستاد و فارس در اين تاريخ در دست پسران امير محمود شاه اينجو بود . ايشان امير حسين را استقبال كردند ولى او از سر غرور يكى از افراد خاندان اينجو را كشت و مردم شيراز غوغا كرده امير پيرحسين را از آن شهر بيرون نمودند و او قبل از واقعهء جنگ 4 ذىالحجهء 740 بين دو شيخ حسن باردوى پسر عم چوپانى خود پيوست . پس از ختم اين جنگ و غلبهء شيخ حسن چوپانى و بروز رشادتها از امير پيرحسين ، شيخ حسن كوچك او را از طرف سليمان خان با لشكر فراوان روانهء فارس كرد و يزد و كرمان نيز كه در اين تاريخ در دست امير مبارز الدّين محمد مظفرى بود تحت حكومت او قرار داده شد . امير مبارز الدّين محمد كه با امير پيرحسين سوابق دوستى داشت پس از وصول خبر حركت پيرحسين باستقبال و مدد اردوى او شتافت و در اصطخر او را ملاقات كرد و اين دو امير به معيت هم به طرف شيراز حركت نمودند . مسعود شاه اينجو پسر محمود شاه چون تاب مقاومت نداشت بكازرون گريخت و پس از آنكه شنيد امير مبارز الدين بدنبال او مىآيد راه بغداد را پيش گرفت و به پناه شيخ حسن بزرگ رفت و امير مبارز الدين بشيراز برگشته با امير پيرحسين به محاصرهء آن شهر پرداختند و با آنكه از طرفين كشتار بسيار شد تسخير شيراز به غلبه دست نداد و عاقبت كار به صلح